روزها می گذشت و من هرروز بیش از پیش عشق رو می فهمیدم و باهاش زندگی می کردم تا اینکه یه روز دلمو در آوردم دادم دستش، یه نگاه به دلم انداخت،...... دلم لرزید انگاری ترک خورد، نگاهش سرد بود گرمای گذشته رو نداشت.... نگاهش کردم دلمو ول کرد، دلم افتاد، باز نگاهش کردم بی تفاوت به دل شکسته ام واستاده بود مات شدم بهش.... آروم گفت: " دلت سنگین بود دستام خسته می شدن،...." یه مکثی کرد تو چشمام چشم دوخت و ادامه داد: " باید می ذاشتمش رو دوشم اون وقت از نفس می افتادم، تو حاضر بودی؟؟؟؟؟؟؟......"
همونجور نگاهش کردم اومد جلو دلشو از تو دستم قاپید، خیالم خوشه سالم تحویلش دادم، رفت، من نگاهش کردم، می دونستم سر راهش حتما دلش رو دستاش سنگینی می کنه و اونو می بخشه، یه خواسته اومد تو مغزم اسمش رو گذاشتم "آرزو" ، آرزو کردم همیشه دلش سالم بمونه مثل اول، با خودم گفتم کاش دلش به دست هیچکس سنگین نیاد یا اگه سنگین اومد ولش نکنه، پسش بده همونجور سالم، به ریزه ریزه های دلم نگاه کردم هنوز عاشق بود، هنوز خون داشت، جون داشت، هنوز دل بود.... ،حالا دلم هزار تا دل شده بود شایدم بیشتر نمی تونستم جمعش کنم می ترسیدم یه تیکش جا بمونه پس واسه همیشه پای دلم نشستم به رفتنش چشم دوختم....... .
دیدین چطور شد؟؟؟؟؟
همچین قشنگ آبشو کشیدن چلو شد!!!!!!!
می دونم خودتون بهتر از من در جریان اتفاقات چند روز اخیر هستید راستش این انتخاباتم بد معضل دست و پا گیری شده واسه دولت خب آقا جون وقتی رای از ما انتخاب با شماست دیگه چرا این همه دردسر؟؟؟؟؟؟؟ از اول انتخاب با شما بی این همه تخلف و مشکل و دردسر!!!!!!! ما که حرفی نداشتیم خودتون گفتین امام گفتن میزان رای ملت است ای دل غافل آقای خمینی کجایی ببینی شعار انقلابیون شده دیگه میزان رای ملت نیست
اسم کسایی که حقشون رو می خوان شده
اراذل لقبشون شده خار و خس
آی آقای خمینی کجایی ببینی مملکتمون شده زمین فوتبال و ریاست محترم جمهوریمون شدن تیم پیروز این میدون و مردم شدن تماشاچیا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آقای خمینی کجایی؟
من می خوام بدونم اینه حق مردم؟ می خوام بدونم اینه مردمی بودن؟ می خوام بدونم جدا گوشام درازه؟؟؟؟؟؟؟ جدا ما مردم گوشامون درازه؟؟؟؟؟؟؟
نه من فقط می خوام بگم حالا که بهم حق دادین حقم رو می خوام نمی ذارم حقم پایمال شه من نمی خوام خر فرض شم
من به خاطر خون پاک برادرای شهیدم هم که شده کوتاه نمیام
برادر شهیدم من جواب سوالت را می گیرم
آقای خمینی دیدی برادرانم را کشتند؟؟؟؟؟؟؟ برادران من تنها پرسیده بودند "رای ما کجاست"
این بود میزان رای ملت است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای آقای خمینی کجایی ببینی؟؟؟؟؟
سلام ،
سلام به عشق،ای عشق از عشق برایت می نویسم تا بدانی دردم را شاید، دردی که درد نیست،نه به معنای درد به معنای داشتن رویایی دیرینه شاید باشد.و من می نویسم از آن برای تو ، برای تو که خود عشقی اما نمی دانم باورش داری یا نه؟ چندیست بی گمان به عاشقان می مانم و جز در عشق در چیزی اهمیت نمی بینم. ای عشق عاشق من می ستایمت و می نویسم برای تو جاودان ترین....،برای عشق.... .
می نویسم از عشق با عشق تا شاید برایش معنایی یابم اما دریغ تا کنون توصیفی لایق عشق ندیده ام، بزرگیست که در برابررش بزرگ کوچک است و غروری دارد فروتن تر از هر فروتنی،غروری که غرور نیست،غروری که شاید حرفهایش خلاصه شده ی:"غرقه ی وادی روی یار" باشد......
شاید عشق تعریف شده ای باشد تعریف نا شدنی و وصف شده ای وصف ناشدنی..... .
در بهار کوی دوست رفتم من با دلی از غم و غصه ها خالی
*************************
دوستای خوشملم
سال نو پیشاپیش
مبارکتون باشه
روی این تاقچه ی بی رونق،صورتی پیدا است
آدمی چیست؟؟؟؟نمی دانم....... ،
عکس از گرد پر است
من پر از بیدادم.....،
عکس اما........،
گاه در اوج سکوت وحشتم می گیرد
چشم بر می دارم
نعره ای می کشم از بی کسی ام،
نعره ای بس خاموش......
عکس اما........
چه کسی می داند آدمی چیست؟نمی دانم....... .
نمی خوام انرژی منفی بدم نمی خوا باور کنید. همیشه تمام سعیم این بوده بتونم سنگ صبور
باشم و همدم همیشه دلم می خواست واسه همه یه منبع باشم پر از آرامش.
اما امروز داغونم داغون
هر کی از راه میرسه نمی گه:" بابا آخه اینم آدمه به خدا دل داره سنگ که نیست نمی دونم چرا
دارم این حرفا رو اینجا می نویسم آخه پس اون دلارام شاد و شنگول کجاست؟ انگار مرده
ترورش کردن ترور شخصیت ترور روح ترور، ترورش کردن آخه مگه چی کار کرد؟ مگه
جز این بود که به هرکی رسید با تمام وجود عشقشو نثارش کرد؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه این کیه که نشسته
جاش و داره به همه انرژی منفی می ده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا به خدا منم آدمم
نمیدونین چه قدر سوال ریخته تو سرم آقا جون آخه مگه خذا هرکدوم از ما رو آزاد نیافریده هان؟
پس چرا من حتی معنی آزادی رو نمی دونم چرا حتی ازش درک درستی ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا آخه چرا حتی اجازه ندارم از چیزایی که دوست دارم راحت حرف بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
د آخه یکی به من بگه چرا؟؟؟؟؟؟؟
سناتور حق داشت خسته شد حق داشت بپرسه:"یعنی کسی پیدا میشه یادی ازین خسته بکنه؟"
(هرکی می پرسه حالمو می گم همه چیز عالیه......) ولی خدا:
"نه دیگه نمی تونم نمییییییییییییییییتوووووووووووووونم"
آخه مگه غیر ازین بود که هرکی از راه رسید با تمام وجود عشق نثارش کردم ببینم یعنی جدی
جدی عاشقی جرمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو کدوم قانون نوشته؟؟؟؟؟؟؟؟ نکنه می خواین بگین
جرمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببینم اصلا جرم چیه؟ عدالت کجاست؟ اگه قضاوت کردن گناهه پس چرا ما هر
لحظه و هر ثانیه داریم گناه می کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا گناه واقعا چیه؟؟؟؟؟؟؟
خدایاااااااااااااااااا......
**********************
هرکس که شنید قصه ام را،
با طعنه و نیشتر به من گفت:
"دل خوش مباش،
همه کس می دانند(از دل برود هر آنکه از دیده برفت)"
از دل سخنی به گوش جان بشنیدم،
آرام به فکر همه کس خندیدم،
دل پاسخ این جماعت وین گونه بداد:
"راست گفتند همه، درد دل عاشقان همین است ای دوست،
از دیده نمی رود معشوقه ی عاشق پیشه"
بر سر هر تپش ثانیه ها
و چه پر جوش و خروش
می کشاند دامن روی این دشت کویری شده ی صورت من
پرسشی دارم:
"چه ثمر دارد این رود روان که چنین بی تاب می شود
جاری ازین چشمه ی خونین بستر؟"
"صورتم را رونق؟ یا شاید دل را ارامش می بخشد؟"
سیل اشکم جاری ست همچنان در دل اشک....،
ثمرش را اما........، من نمی دانم
کاشکی ثمری داشته باشد این اشک...... .
سال ها پیش دلم :
خانه ای کنج اقاقیها را خواهان بود
که در آن مهر و صفا،لطف و وفا حکم نماید هر دم
دل من عشق و ترنم می خواست
و چه خوش گفت همانا سهراب در بر چینی نازک تنهایی ها
من هم اکنون خفتم زیر یک سنگ کبود
خانه ام کنج اقاقی ها است و سرم بی تپش ثانیه ها
و کمی آن ور تر،
باغچه ای هست به رنگ گل خوشبوی انار
و چه خوش گفت همانا سهراب،
کاش روی این سنگ کبود می نوشتند همی:
"به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من"
شاید آن گاه دگر رهگذران........
آه..........
چه کسی می داند چینی نازک تنهایی من
زیر این سنگ کبود چه ترک ها دارد،
و چه خوش گفت همانا سهراب.... .
خوابی که رویا نباشه
خوابی که بیداری اون تو اوج آسمون باشه
خوابی می خوام که کم کنه شر منو از رو زمین
یه خواب خوش دلم می خواد
یه خواب خوش فقط همین
خوابی می خوام که نیمه کاره نمونه
شروعش از روح منو آخرشم خدا دونه
خوابی می خوام که نپرم بین اون با هول و هراس
خوابی که این دلم می خواد
اسمش فقط مرگه خلاص..... .
پر بود از قاصدکا وپر بود از پلای سنگی
پلایی که پر می کردن دستای خالی رو با دست
پلایی که می رسوندن عاشقا و معشوقا رو بهم
تا وقتی وقت هست
کاشکی توی قلب مردم همه بچگی می کردن
دلا بچگانه بودن فکرای بزرگ می کردن،
واسه آبی بودن عشق کاشکی آسمون می بارید،
واسه گفتن ترانه تو سکوت عاشقانه،
کاشکی فکرا مهر و می دید
کاشکی هر کس تو دل خود جای بدها خوبی می کاشت،
کاشکی تو اوج دروغاش یه خورده
راستی رو می شناخت،
آره ما همه می تونیم خوب باشیم و پاک و صادق
مثل پروانه بسوزیم باشیم عاشق،
می تونیم دروغ رو با خود:
دوستی،راستی،واقعیت و غنیمت
بشماریم
می تونیم واژه ی پست رو:
پری و ستاره و تازه بذاریم
می تونیم به جای نفرت ،گلای عشق و بکاریم
بیاین عاشقانه باشیم،
دستارو به هم بدیم و فکر یه ترانه باشیم،
یه ترانه واسه ی عشق
واسه ی مهر و محبت
واسه دور ریختن هرچی که بدی هست
یه ترانه که بتونه قلبا رو به هم بدوزه با نخایی سفت و محکم
به دور از کوچیکترین غم ،
که با وجود قیچیای برنده بازم باشن پیوسته با هم
با نخایی حاکی از عشق حاکی از مهر و محبت،
خالی از هر کینه و هر تیشه ای هست..... .
چه خوش باشد ، چه بد ذات و چه نادان،
خدای من خدایی ست که در دل جای دارد
نماز و روزه هیچ است، مرا او دوست دارد
خدای من خدای شیخ ها نیست
خدای من خدا است خدا و خالق جان
خدا را من به انصاف،به مهر و واقعیت،به بخشایش،
صداقت، می شناسم
خدا را من به نیکویی، به الطاف و لطافت می سپاسم
خدای من زبانم می شناسد،مرا از هر هراسی می رهاند
خدای من خدایی ست که می خواند مرا برتر ز شیطان
خدای من نمی خواهد نماز و روزه ی من شیخ نادان
خدای من مرا از بهر یاری،دوستی،مهر و محبت آفریده
خدای من ز من خواهد که در یادش بوم هر جا و ناجا
خدای من نمازم را نخواهد بهانه ست این نماز،
مرا او دوست دارد![]()
سیاه و خاکستری،
سیاه سیاه،
کلاغ است نامش:
موجودی رنگ آه،
همنوع دوست و عاشق و بی ریا،
هوا را نخواهد بدون وفا،
دلش پر ز مهر ظاهرش پر ریا،
دروغ است و نیرنگ و پست و سیاه،
برای مردم ظاهربین ما!!
شعر من ساخته ی ذهن من است
مایه اش یک قلم و تکه ای از یک کاغذ
با وجود کلمات،
دل من پر حرف و سر من پر غوغا،
شعر من شاهد رویا هایی ست
که دلم می خواهد حقیقت یابند
شعر من دروازه ی شهریست که کار مردمش مهر بانی کردن است
شعر من غمنامه نیست ، فرصت ناب ستایش کردن است،
شعر من شعریست ازادی خواه،
مرهمی بر درد ساکت بودن است![]()
ایزدمهر عیسی
هرگاه سشییانت مهدی بود،
مهدی ازادی خواه ،
انگاه دگر کسی نگوید : دین ما می کند فرق با دین شما
مرز دین ها شود ازاد و انسان ها همه بی پروا
اعتقادات نکند دین را ز دین جدا
دگر عقاید شخصی ندارد جایی برای انسان ها.....
مشت ها همه بسته، یکصدا و پیوسته،
از سکوت شب خسته، بغض ظلمت را شکسته،
صداقت جاری سازیم در رگ و ریشه ی فرداها.....![]()
گریه را سنبل غم می دانند،
من نمی دانم که چرا هر کسی گریان بود
متهم است به افسردگی و حساسی
من نمی دانم مگر گریه بد است؟
من فقط می دانم گریه کردن را ،خندیدن را،
احساس رها بودن و خالی شدن را دوست میدارم
اخر، من با این احساسات است که می توانم دوست بدارم......![]()
هر گلی زیبا است
کاکتوس ها نیز بسیار پاکدلند
تو به ظاهر ننگر
سرسخت و مقاوم ، عاشق پاکی هاست.
در شگفتم من باز که چرا میگوییم:
گل نرگس پاک است و شقایق عاشق
پست ، خرزهره ی سرخ!
من نمیدانم ، چرا خرزهره در گلخانه نیست که نیست
و اما گل رز ، لادن و سنبل و سوسن و دگر گلها همه در گلخانه اسم و رسمی دارند
گل خرزهره ی من این چنین خسته و افسرده مباش،
من دلم گلخانه ، مهربانی رسمت
حسابی ذوق زده ام کردید ![]()
اینم کادوی من به خودم:
یه گل
با یه بوس کوچولو![]()
و یه تبریک...... :
"تولدم مبااااااااااااااااااارک"
بغض سنگینش فرو داد....
"شاید اندر دیگری نور امیدت بدیدی....."
آه تلخی از ته سینه برون داد.....
آب تنگ از گریه ی ماهی فزون شد،
صورت سیب از خجالت رنگ خون شد،
آسمان از کوره در رفت،
چهره ی رنگین کمان بی رنگ و رو شد،
ناگهان بی محتوا فرد دوم این چنین اغاز کرد:
"چهره ات تکراریست."
قلب سخت سنگ هم در سینه لرزید،
اشک در چشمان اول شخص حلقه گردید،
بی درنگ از ان سیه چشمان فرو ریخت،
فرد دوم اما: بی تفاوت روی گردانید.......
سال ها رفتند و روزی،
فرد دوم با تمنا پیش اول شخص باز گردید
فرد اول باز هم صادقانه حرف خود را این چنین اغاز گردانید:
"سال ها هست که این قلب ترک خورده ی من ،
نام زیبای تو را می خواند ولی افسوس
که این چهره ی بی نام و نشان،
تکراریست.....
"
که بر ریشه ی درخت،
خواب ترد قناری ها را شکسته، جان سبز جوانه ها را می ستاند؟
صدای تیشه ی کیست
که بر ریشه ی درخت
دل کوچک شکوفه ها را می لرزاند؟
تبر به ریشه ی که می زنی؟
ای پست بی خیال
جان من و تو هم به ریشه ی این نونهال بسته است
شکوفه ها را چه گونه می کشی ؟
ای قاتل خیال
دلهای کودکان به سبزی همین شکوفه ها خوش شدست
ای مست بی خیال
با خود نگفته ای بخشیدن بهتر از ستاندن است؟
این بار به جای تیشه زدن به ریشه ی درخت
یک تیشه هم به ریشه ی خودت بزن......![]()
که نمی فهمم من
لیک در اوج عجب با خودم من ماندم
که چه گونست کنون
تو به من فهماندی:
مگر نه اینکه نمی فهمم من![]()
طغیان می کند
رودی که در دلش ماهی جان فشاند
رود پریش حال در یاد ماهی است
اما ، هزار بار
در دست هایمان،
در تنگ ها و در پیش چشممان،
ماهی جان فشاند
و همچنان شاداب، اسوده حال،
می خندیم، بی فکر و بی خیال![]()
که به من گوید با رمز :
نترس خدا همیشه هست
هر کس از کنارت رود به هر کجا ، تنها نمی شوی
اسوده حال باش![]()
زن فانوس به دست
نونهالی در طلب قطره ی اب
کودکی تشنه ی یک قطره محبت ماندست
و در این سو من و تو
باز هم اشفه کنان
خود میاراییم
تا شاید تازه ان هم با ناز
به میهمانی باغچه ی مهر و محبت برویم......![]()
ابرها گریان شدند
خانه ها ویرانه و
کودکان هیران شدند
مادری شیون کنان در پی نوزاد خود
جامه ای خونین بدید
من اسوده خواه اما
هم اکنون وندر این بستر
به ناله
اعتراض امیز بدو گویم:
چرا خواب مرا با غرشی بی جا و بی هنگام
اشفته گردانید![]()
عده ای گریه کنان همه مشکین پوشند
مانده ام مات
که ناگاه زسویی فردی ناله ای کرد و
به فریاد بگفت:
وای! از دست برفت![]()
با گوشهای باز
با یار دیرینش بر روی دیوار شاکی زندان
نوشت بدرود
و من برای اولین بار شاهد
خون گریستن دیوار بعد از تیر خلاص بودم![]()
دور از خلوت این آشیان،
اوازخوان،
بی هیچ احساس فغان،
در جست جوی هم زبان،
رازها در خود نهان،
سوی بیان جاودان،
می پرم در اسمان![]()
در حوضچهء کوچک مهر
در باغچهء لطف و صفا
به دور از هر چه طلا
و در این خانهء کاهگلی صداقت فرما
خواهم خواند
من نمازم را به دور از هرچه
دروغ و غوغا می خوانم
من صفا را به نمازم راه خواهم داد
و صداقت را پیشهء ان خواهم ساخت